سهم هر حلقه زنجیره فولاد از سود؛ از معدن تا محصول نهایی
به گزارش نبض بورس، صنعت فولاد یکی از کلاسیکترین نمونههایی است که میتوان آن را با نظریه «زنجیره ارزش» مایکل پورتر تحلیل کرد؛ نظریهای که در دهه ۱۹۸۰ و در کتاب «مزیت رقابتی» معرفی شد و نشان داد ارزش اقتصادی در یک صنعت، لزوماً بهطور برابر میان همه حلقههای تولید توزیع نمیشود. این چارچوب تحلیلی در صنعت فولاد بهخوبی قابل مشاهده است؛ جایی که از معدن تا محصول نهایی، هر مرحله سهم متفاوتی از ارزش و سود را به خود اختصاص میدهد.
زنجیره فولاد از استخراج سنگآهن و زغالسنگ آغاز میشود، به تولید آهن خام و فولاد میرسد و در نهایت با تولید محصولاتی مانند ورق، لوله، میلگرد و قطعات صنعتی تکمیل میشود. در نگاه نخست، به نظر میرسد هر حلقه صرفاً بخشی از یک فرآیند تولیدی است، اما از منظر کتاب مایکل پورتر، هر مرحله جایگاه متفاوتی در خلق ارزش دارد.
در بخش بالادستی، یعنی معادن، سودآوری در بسیاری از موارد قابل توجه است، اما این سود بیش از آن که حاصل فرآیندهای پیچیده ارزشآفرینی باشد، از مالکیت منابع طبیعی و مزیتهای جغرافیایی ناشی میشود. از همین رو، پایداری آن محدود بوده و بهشدت تحت تأثیر نوسانات قیمتهای جهانی قرار دارد. در مقابل، تولید فولاد خام در میانه زنجیره، یکی از رقابتیترین و کمحاشیهترین بخشهای این صنعت به شمار میرود؛ جایی که تولیدکنندگان همزمان با فشار هزینههای مواد اولیه، انرژی و نوسانات بازار مواجه هستند.
اما نقطه تمرکز اصلی در تحلیل پورتر، حلقههای پاییندستی است؛ جایی که فولاد خام به محصولات تخصصی تبدیل میشود. هنگامی که فولاد وارد صنایعی مانند خودروسازی، نفت و گاز، انرژی یا تجهیزات مهندسی میشود، ماهیت آن تغییر میکند. در این مرحله، دیگر با یک ماده خام روبهرو نیستیم، بلکه با محصولی مواجهایم که دارای ویژگیهای فنی مشخص، استانداردهای کیفی و کاربردهای تخصصی است. همین تغییر ماهیت، قدرت قیمتگذاری را افزایش میدهد و حاشیه سود را بهطور قابل توجهی بالا میبرد.
این تفاوت در بازارهای جهانی نیز بهروشنی قابل مشاهده است. یک تن فولاد خام ممکن است با قیمتی کمتر از ۵۰۰ دلار معامله شود، اما همان میزان فولاد، پس از تبدیل به محصولی مهندسیشده، میتواند چندین برابر ارزش پیدا کند. این فاصله قیمتی، مصداق همان تفاوتی است که پورتر از آن با عنوان فاصله میان «تولید کالا» و «خلق ارزش» یاد میکند.
این چارچوب تحلیلی برای صنعت فولاد ایران نیز اهمیت ویژهای دارد. در سالهای گذشته، تمرکز عمدتاً بر توسعه ظرفیت تولید فولاد خام و محصولات میانی بوده، اما سرمایهگذاری در بخشهای پاییندستی و تولید محصولات با ارزش افزوده بالا، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. این رویکرد نیز پیامدهایی همچون وابستگی بیشتر به بازارهای کالایی و افزایش آسیبپذیری در برابر نوسانات قیمتهای جهانی را به همراه داشته است.
در سطح جهانی هم مسیر رقابت در صنعت فولاد در حال تغییر است. موضوعاتی مانند تولید فولاد کمکربن، بهرهگیری از فناوریهای نوین و حرکت به سمت محصولات سبز، بهتدریج به معیارهای اصلی ارزشآفرینی و رقابتپذیری تبدیل میشوند. در چنین شرایطی، شرکتهایی موفق خواهند بود که بتوانند از منطق تولید انبوه فاصله بگیرند و به سمت تمایز، تخصص و نوآوری حرکت کنند؛ همان اصلی که مایکل پورتر چهار دهه پیش آن را زیربنای مزیت رقابتی پایدار معرفی کرد.