لابیها یا ناتوانی در تشکیل تیم؟ انتصابات تکراری اعتبار وزیر اقتصاد را هدف گرفت
به گزارش نبض بورس، در روزهایی که اقتصاد ایران بیش از هر زمان دیگری نیازمند تصمیمات جسورانه و اصلاحات ساختاری است، موج تازهای از انتصابات در نهادهای مالی و بانکی، توجه فعالان اقتصادی و رسانهها را به خود جلب کرده است؛ انتصاباتی که بیش از آنکه نشانه تغییر باشند، رنگ و بوی تکرار دارند.
در تازهترین تغییرات، موسی رضایی میرقائد بهعنوان سرپرست بیمه مرکزی منصوب شد؛ مدیری که پیشتر در بیمه البرز فعالیت داشته و حالا جای خود را به نیما نوراللهی داده است. به این ترتیب، زنجیرهای از جابهجاییها درون همان حلقه مدیریتی شکل گرفته که پرسشهای جدی درباره رویکرد انتخاب مدیران ایجاد میکند.
از سوی دیگر، در بانک ملی نیز محسن سیفی کفشگری بهعنوان سرپرست انتخاب شده؛ فردی که او نیز پیشتر در همین ساختار حضور داشته است. این روند نشان میدهد که به جای ورود چهرههای جدید و ایدههای تازه، همچنان همان مدیران در حال چرخش میان صندلیهای مختلف هستند.
انتصابات تکراری؛ اصلاحات در سایه تردید
هرچند ممکن است در برخی موارد، وزیر اقتصاد مستقیماً در انتخاب مدیران دخالت نداشته باشد، اما واقعیت این است که تأیید نهایی این انتصابات بدون نظر او ممکن نیست. همین موضوع مسئولیت تصمیمات را متوجه رأس وزارتخانه میکند.
آنچه نگرانیها را افزایش میدهد، سابقه برخی از این مدیران است؛ کارنامههایی که در مواردی چندان قابل دفاع نیستند و حتی در برخی موارد، بحثهایی درباره سوابق قضایی یا عملکرد ضعیف نیز مطرح شده است. با این حال، بازگشت همین چهرهها به مناصب کلیدی، این پرسش را ایجاد میکند که معیار انتخاب مدیران دقیقاً چیست؟
لابیها در میدان، اصلاحات در حاشیه؟
شواهد نشان میدهد که لابیهای قدرت همچنان نقش پررنگی در انتصابات اقتصادی ایفا میکنند. در چنین شرایطی، این نگرانی جدی مطرح است که وزیر اقتصاد، بهرغم ویژگیهای شخصیتی مثبت، بیش از حد تحت تأثیر این جریانها قرار گرفته باشد.
این مسئله زمانی پررنگتر میشود که به روز انتخاب وزیر در مجلس بازگردیم؛ جایی که برخی نمایندگان نسبت به «نداشتن تیم»، «توصیهپذیری» و «عدم ثبات در تصمیمگیری» هشدار داده بودند. هرچند این انتقادات در آن زمان رد شد، اما اکنون و در آستانه یکسالگی وزارت، به نظر میرسد بخشی از آن نگرانیها به واقعیت نزدیک شده است.
اقتصاد در حرف یا در عمل؟
یکی دیگر از محورهای انتقاد، فاصله میان وعدهها و اجرا در حوزه اقتصاد است. در ماههای اخیر، دستورالعملهایی بهویژه در حوزه بانکداری صادر شد که در عمل، بهویژه در شرایط حساس جنگ اقتصادی، اجرایی نشدند؛ موضوعی که پیشتر نیز مورد توجه رسانهها از جمله «نبض بورس» قرار گرفته بود.
این شکاف میان تصمیم و اجرا، میتواند به کاهش اعتماد فعالان اقتصادی و سرمایهگذاران منجر شود؛ مسئلهای که در شرایط فعلی، بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد.
جمعبندی؛ مسیر اصلاح یا بازگشت به گذشته؟
مجموع این تحولات نشان میدهد که اقتصاد ایران در یک نقطه حساس قرار گرفته است؛ جایی که هر تصمیم مدیریتی میتواند مسیر آینده را تغییر دهد. تداوم انتصابات تکراری و اتکا به مدیران قدیمی، این خطر را به همراه دارد که فرصت اصلاحات واقعی از دست برود.
اگر قرار است کورسوی امید به بهبود شرایط اقتصادی حفظ شود، به نظر میرسد بازنگری جدی در شیوه انتخاب مدیران و فاصله گرفتن از حلقههای بسته قدرت، یک ضرورت اجتنابناپذیر است.
توجه به کارنامه افراد در انتصابات و عملکرد آنها در دوره مدیریتی و اصلاح چرخه مدیریتی با ورود بیست تا سی درصد نیروی تازه نفس و قابل اعتماد به این چرخه به جهت شکستن این چرخه بسته و بروز رسانی آن طی یک دوره مدیریتی لازم به نظر می رسد