کد خبر: ۱۴۰۹۷۹
۱۱:۵۳
۱۴۰۵/۰۸/۱۳

صورت‌حساب هرمز را در لانه جاسوسی امضا کردند

عبدالحسین روح الامینی
کد خبر: ۱۴۰۹۷۹
۱۱:۵۳
۱۴۰۵/۰۸/۱۳
وقتی خبر می‌رسد که هزینه تنش در خلیج فارس به قیمت بنزین و سفره مردم آمریکا رسیده و صندوق رأی را تحت تأثیر قرار داده است، برای من که سال‌ها پیش در تسخیر لانه جاسوسی آمریکا حاضر بوده‌ام، این خبر تازه نیست؛ تأییدی دیرهنگام بر همان منطقی است که ۱۳ آبان ۱۳۵۸ علیه آن قیام کردیم.

به گزارش نبض بورس، عبدالحسین روح الامینی نماینده مردم تهران | وقتی خبر می‌رسد که هزینه تنش در خلیج فارس به قیمت بنزین و سفره مردم آمریکا رسیده و صندوق رأی را تحت تأثیر قرار داده است، برای من که سال‌ها پیش در تسخیر لانه جاسوسی آمریکا حاضر بوده‌ام، این خبر تازه نیست؛ تأییدی دیرهنگام بر همان منطقی است که ۱۳ آبان ۱۳۵۸ علیه آن قیام کردیم. آن روز گفتیم آمریکا نمی‌تواند در تهران تصمیم بگیرد و هزینه‌اش را دیگران بپردازند، و امروز همان منطق، از تنگه هرمز تا صندوق رأی آمریکا، به روی خود واشنگتن برگشته است. سفارت آمریکا در تهران، پیش از آنکه یک ساختمان دیپلماتیک باشد، مرکز طراحی کودتا و مدیریت شبکه نفوذ بود؛ تجربه کودتای ۲۸ مرداد و ناتوانی دولت موقت در مهار واشنگتن به دانشجویان پیرو خط امام نشان داد که تا این مرکز فعال است، هیچ دولتی در ایران نمی‌تواند مستقل تصمیم بگیرد. امام خمینی(ره) این اقدام را «انقلابی بزرگ‌تر از انقلاب اول» خواند، زیرا معادله قدرت را تغییر داد: از آن روز به بعد، آمریکا نمی‌توانست صرفاً دستور بدهد و انتظار داشته باشد هزینه‌اش را ملت ایران بپردازد. صورت‌حساب امروز هرمز، ادامه همان صورت‌حسابی است که آن روز، برای نخستین بار، مکانیزم وصولش از دست واشنگتن خارج شد؛ و همین پیوند است که نشان می‌دهد آنچه امروز در آمریکا به عنوان بحران انرژی و اعتماد ظاهر می‌شود، ریشه در شکستی دارد که ۴۷ سال پیش در قلب تهران رقم خورد.

اما این سخن به معنای آن نیست که هر تنشی در هرمز، به‌خودی‌خود پیروزی است. برخی تحلیل‌ها هرمز را صرفاً «ابزار اخلال» می‌بینند و نگران هزینه‌های آن برای ایران هستند؛ این نگرانی بی‌جا نیست، اما ادبیات راهبردی جمهوری اسلامی از «اخلال» عبور کرده و به «مدیریت» رسیده است. تنگه هرمز شریان حیاتی انرژی جهان است و ایران، با تکیه بر موقعیت ژئوپلیتیک خود، توان تنظیم‌گری در آن را دارد؛ راهبرد اعلامی، «مدیریت هوشمندانه» این گذرگاه در برابر محاصره دریایی آمریکاست، نه بستن آن، و جمهوری اسلامی تعیین می‌کند چه محموله‌ای، با چه شرایطی و در چه چارچوبی عبور کند. این قدرت تنظیم‌گری، دقیقاً نقطه مقابل تصویر «ایرانِ مختل‌کننده» است که رسانه‌های غربی می‌سازند. با این حال، نباید به دام خودشیفتگی راهبردی افتاد: توان ایجاد اختلال به‌خودی‌خود معادل پیروزی اقتصادی نیست، افزایش هزینه انرژی می‌تواند کشورهای ثالث و خود ایران را نیز متضرر کند، و معیار موفقیت، نتیجه‌ای پایدار و کم‌هزینه‌تر است، نه صرفاً توانایی ایجاد فشار. قدرت بدون تدبیر، به هزینه تبدیل می‌شود؛ این درسی است که از مدیریت صحنه باید گرفت و همان اندازه که به اهرم‌های خود می‌بالیم، باید هزینه‌ها را هم با دقت محاسبه کنیم.

و اینجاست که پرسش «اول آمریکا» معنا پیدا می‌کند. دولتی که با این شعار قدرت گرفت، اکنون باید توضیح دهد چگونه میان منافع شهروند آمریکایی، تعهد به اسرائیل و هزینه ورود مستقیم به جنگ توازن برقرار کرده است. از منظر من، این توازن برقرار نشده است؛ هم‌پوشانی منافع آمریکا و اسرائیل در برخی حوزه‌ها به معنای یکسان‌بودن دائمی آن‌ها نیست و هرجا شهروند آمریکایی هزینه می‌پردازد، دولت او موظف است منفعت مشخص و قابل سنجش آن را توضیح دهد. شکست جمهوری‌خواهان در انتخابات را نیز نباید تنها به جنگ فروکاست؛ تورم، تعرفه‌ها، وضعیت کاندیداها و نارضایتی عمومی همه نقش دارند، اما آنچه مسلم است این است که هزینه تصمیم نظامی در خارج، به مسئله‌ای تعیین‌کننده در داوری داخلی آمریکا تبدیل شده و رأی‌دهنده آمریکایی حق دارد بپرسد منفعت این تصمیم دقیقاً نصیب چه کسی شده است.

البته در تحلیل سرنوشت سیاسی دولت آمریکا باید احتیاط کرد. نیکسون صرفاً بر اثر گرانی یا نارضایتی عمومی استعفا نداد؛ افشای شواهد پنهان‌کاری، الزام به تحویل نوارهای کاخ سفید و تصویب مواد استیضاح در کمیته قضایی، مسیر استعفای او را ساخت، و درباره پرونده‌هایی مانند اپستین نیز باید مرز تحلیل و اتهام روشن بماند، زیرا ذکر نام در اسناد به‌تنهایی اثبات جرم نیست. آنچه تعیین‌کننده است، تبدیل نارضایتی به اقدام نهادی و فرسایش حمایت سیاسی است؛ اما همین تحلیلِ تحولات داخلی آمریکا هرگز نباید به «استراتژی انتظار» برای ایران تبدیل شود، چون تجربه ۴۷ سال رویارویی نشان می‌دهد واشنگتن حتی وقتی نهادهایش وارد عمل می‌شوند، منطق رفتاری‌اش بر پایه فشار و تحمیل باقی مانده است.

بنابراین آنچه امروز در آمریکا به عنوان «صورت‌حساب اول آمریکا» خوانده می‌شود، تنها یک روی سکه است؛ روی دیگر سکه این است که ۱۳ آبان ۱۳۵۸ نشان داد هزینه‌سازی برای آمریکا می‌تواند از خودِ خاک ایران آغاز شود، نه از تنگه هرمز.
اگر امروز جمهوری‌خواهان در آمریکا بابت جنگ و انرژی هزینه می‌دهند، این نتیجه شکست راهبردی واشنگتن در تحمیل اراده‌اش بر ملتی است که ۴۷ سال پیش نخستین ضربه را به هیمنه آن وارد کرد، و جمهوری اسلامی ایران نه بازیگر حاشیه‌ای معادله هزینه‌ها، بلکه تعیین‌کننده شرایطی است که هزینه‌ها بر آن استوار می‌شود. اما این به معنای بی‌نیازی از پاسخگویی داخلی نیست؛ من به عنوان نماینده مجلس و استاد دانشگاه تأکید می‌کنم که مشروعیت نظام ما به پاسخگویی به مردم وابسته است، نه به وعده‌های خارجی، و اولویت امروز مجلس و دولت باید معیشت مردم، اشتغال و مسائل اجتماعی باشد، نه بگومگوهای سیاسی که وقت گران‌بهای مجلس را می‌سوزاند. صندوق رأی آمریکا شاید نخستین محل وصول صورت‌حساب جنگ باشد، اما میز مذاکره آینده، محل وصول صورت‌حساب ۴۷ سال سیاست خصمانه واشنگتن علیه ملت ایران خواهد بود؛ به شرط آنکه در داخل، بر قدرت ملی، انسجام و کارآمدی خود تکیه کنیم و اهرم‌هایمان را با تدبیر، نه با هیجان، به کار بگیریم.

ارسال نظر
captcha