آیا تنگه هرمز برای آمریکا به «سوئز دوم» تبدیل میشود؟
به گزارش نبض بورس، تحولات اخیر در تنگه هرمز تنها یک بحران منطقهای نیست؛ بسیاری از تحلیلگران آن را با بحران سوئز در سال ۱۹۵۶ مقایسه میکنند؛ بحرانی که پایان سلطه دریایی بریتانیا را رقم زد. اکنون این پرسش مطرح است که آیا بنبست آمریکا در هرمز میتواند به آزمونی تعیینکننده برای قدرت دریایی و هژمونی جهانی آمریکا تبدیل شود؟
شباهتهای ساختاری بحران هرمز و بحران سوئز
مقایسه تاریخی نشان میدهد که میان بحران سوئز و وضعیت کنونی تنگه هرمز شباهتهای قابل توجهی وجود دارد.
در سال ۱۹۵۶، ملیسازی کانال سوئز توسط جمال عبدالناصر باعث مداخله نظامی بریتانیا و فرانسه شد. در بحران کنونی نیز عملیات نظامی علیه ایران و واکنش تهران، موجب بسته شدن تنگه هرمز شده است؛ گذرگاهی که حدود ۲۰ درصد نفت جهان از آن عبور میکند.
در هر دو بحران، طرف ضعیفتر با ابزارهای ساده اما مؤثر توانسته مسیر حیاتی تجارت جهانی را مسدود کند. مصر با غرق کردن کشتیها کانال سوئز را بست و ایران نیز با استفاده از مینهای دریایی، موشکهای کروز و قایقهای تندرو تهدیدی جدی برای عبور نفتکشها ایجاد کرده است.
نتیجه نیز شباهتهایی دارد: پیروزیهای تاکتیکی نظامی، بدون دستیابی به هدف اصلی یعنی بازگشایی امن مسیرهای دریایی.
جنگ نامتقارن؛ چالش اصلی نیروی دریایی آمریکا
یکی از مهمترین دلایل بنبست فعلی، ماهیت جنگ نامتقارن دریایی در خلیج فارس است.
با وجود نابودی بخشی از توان نظامی ایران، تهدیدات نامتقارن همچنان پابرجاست. ایران با برخورداری از:
- حدود ۶ هزار مین دریایی
- دهها هزار پهپاد تهاجمی
- صدها قایق تندرو
توانسته است عبور نفتکشها از تنگه هرمز را با خطر جدی مواجه کند.
این وضعیت شباهت زیادی به بحران سوئز دارد؛ جایی که غرق کردن چند کشتی توسط مصر عملاً پیروزی نظامی بریتانیا را بیاثر کرد.
مشکلات لجستیکی و کمبود تجهیزات در نیروی دریایی آمریکا
بحران هرمز همچنین ضعفهای ساختاری در توان دریایی آمریکا را آشکار کرده است.
مهمترین چالشها عبارتاند از:
کمبود شناورهای مینروب
آمریکا آخرین مینروبهای خود را از خلیج فارس خارج کرده و تنها چند شناور قدیمی در ژاپن مستقر دارد. شناورهای جدید کلاس LCS نیز برای عملیات در میدان مین مناسب نیستند.
کمبود ناوشکن برای اسکورت نفتکشها
یک عملیات گسترده اسکورت دریایی به ۸ تا ۱۰ ناوشکن نیاز دارد، در حالی که ناوگان آمریکا در مناطق مختلف جهان پراکنده است.
هزینه بالای دفاع در برابر حملات ارزان
موشکهای رهگیر آمریکایی گاه تا ۱۲ میلیون دلار قیمت دارند، در حالی که پهپادهای تهاجمی ارزان میتوانند با هزینهای بسیار کمتر تولید و به کار گرفته شوند.
این عدم توازن هزینه، یکی از چالشهای مهم در جنگهای مدرن محسوب میشود.
متحدان محتاط؛ شکاف در ائتلافهای سنتی
یکی دیگر از شباهتهای مهم با بحران سوئز، عدم همراهی کامل متحدان است.
در سال ۱۹۵۶، آمریکا از بریتانیا حمایت نکرد و حتی با فشار اقتصادی و سیاسی، لندن را مجبور به عقبنشینی کرد.
امروز نیز آمریکا با احتیاط متحدان خود مواجه است. کشورهایی مانند بریتانیا، ژاپن و کره جنوبی به دلیل ریسک بالای درگیری و محدودیت توان دریایی، تمایلی برای اعزام نیرو به تنگه هرمز نشان ندادهاند.
تفاوت بزرگ هرمز با سوئز
با وجود تمام شباهتها، یک تفاوت مهم میان این دو بحران وجود دارد.
در بحران سوئز، بریتانیا تحت فشار آمریکا عقبنشینی کرد. اما امروز آمریکا قدرتی بالاتر از خود ندارد که آن را به عقبنشینی وادار کند.
به همین دلیل برخی تحلیلگران احتمال میدهند واشنگتن برای خروج از بنبست به گزینههای تهاجمیتر مانند کنترل نظامی برخی نقاط کلیدی در خلیج فارس متوسل شود؛ اقدامی که میتواند خطر گسترش جنگ و درگیری زمینی را افزایش دهد.
تنگه هرمز؛ آزمونی برای هژمونی جهانی آمریکا
بحران تنگه هرمز بیش از یک درگیری منطقهای است. این بحران به آزمونی برای توانایی آمریکا در حفظ امنیت مسیرهای حیاتی انرژی جهان تبدیل شده است.
در بحران سوئز، بریتانیا با وجود پیروزی نظامی نتوانست اهداف استراتژیک خود را محقق کند و همین موضوع آغاز افول قدرت جهانی این کشور بود.
اکنون نیز بسیاری از تحلیلگران معتقدند نتیجه بحران هرمز میتواند نشانهای مهم از آینده نظم ژئوپلیتیکی و توازن قدرت در جهان باشد.
اینکه آمریکا بتواند این بحران را مدیریت کند یا نه، پرسشی است که پاسخ آن نه تنها برای خاورمیانه، بلکه برای اقتصاد و امنیت انرژی جهان تعیینکننده خواهد بود.