ترامپیسم چیست؟
ترامپیسم یا ترامپگرایی (Trumpism) اصطلاحی در حوزههای ایدئولوژی سیاسی، جامعهشناسی و سبک حکمرانی است که به مجموعهای از نگرشها، رفتارها و راهبردهای سیاسی مرتبط با دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، اشاره دارد. این مفهوم نهتنها بیانگر سیاستهای خاص او بلکه بازتابدهنده نوعی جنبش اجتماعی و سازوکار قدرت است. هواداران این جریان را معمولاً «ترامپر» مینامند.
اگرچه تعریف دقیق و یکپارچهای از ترامپیسم وجود ندارد، بسیاری از پژوهشگران آن را ترکیبی از راست افراطی آمریکایی، پوپولیسم جناح راست، نئوناسیونالیسم، نژادگرایی و مسیحیت انجیلی میدانند که در دهههای ۲۰۱۰ و ۲۰۲۰ در ایالات متحده و برخی کشورهای دیگر گسترش یافت. در درون حزب جمهوریخواه، طرفداران ترامپ یک جناح مستقل تشکیل دادهاند، در حالی که مخالفان او به جنبش «ترامپ هرگز» پیوسته یا از حزب کنارهگیری کردهاند.
ماهیت و اصول ترامپیسم
ترامپیسم نخستین بار در کارزار انتخاباتی ۲۰۱۶ بروز یافت. بسیاری از تحلیلگران آن را رویکردی پوپولیستی میدانند که با تکیه بر ملیگرایی، وعده بازگرداندن عظمت گذشته آمریکا را مطرح کرد. در سیاستگذاری، این رویکرد با محدودیت مهاجرت، حمایتگرایی اقتصادی، انزواطلبی و انتقاد از جهانیسازی همراه است.
جان بولتون، مشاور امنیت ملی پیشین آمریکا، ترامپیسم را فاقد فلسفه سیاسی منسجم میداند و بر این باور است که تصمیمات ترامپ بیشتر بر مبنای واکنش و فرصتطلبی سیاسی اتخاذ میشد. مایکل کیمل نیز ترامپیسم را نه ایدئولوژی بلکه «تمایل» به خشم مشروع در برابر ساختارهای قدرت مینامد؛ احساسی که بسیاری از رأیدهندگان سفیدپوست طبقه کارگر را جذب کرد.
رسانه، احساسات و بسیج اجتماعی
یکی از عناصر کلیدی ترامپیسم بهرهگیری از احساسات عمومی است. ترامپ در کارزار ۲۰۱۶ توانست نارضایتی و میل به تغییر را در میان طبقات متوسط و پایین جامعه شناسایی کند و به زبان عاطفی با آنان سخن بگوید. این رویکرد در استفاده از شبکههای اجتماعی نیز نمود یافت؛ جایی که ارتباط احساسی جایگزین صحت اطلاعات شد. پژوهشگرانی چون جسیکا جانسون این پدیده را «سرمایهداری ارتباطی» نامیدهاند، جایی که مخاطبان درگیر شخص پیامرسان میشوند نه محتوای پیام.
پوپولیسم اقتدارگرای راست
بسیاری از اندیشمندان، از جمله فیلیپ گورسکی از دانشگاه ییل، نسبت به گرایشهای اقتدارگرایانه ترامپیسم هشدار دادهاند. از دید آنان، تهدیداتی مانند فشار بر رسانهها، تضعیف نهادهای قضایی و ظهور گروههای شبهنظامی، نشانههایی از تحول تدریجی بهسوی پوپولیسم استبدادی است. در این میان، مفهوم «نوستالژی مردانه» نقش محوری دارد؛ بازتابی از احساس از دست رفتن سلطه مردانه که به تعبیر کیمل، شکل «مردانگی سمی» به خود گرفته است.
ترامپیسم مسیحی
در انتخابات ۲۰۱۶، بخش قابلتوجهی از رأیدهندگان ترامپ را مسیحیان اوانجلیست سفیدپوست تشکیل میدادند. تحلیلگران این حمایت را نه صرفاً مذهبی، بلکه ناشی از ناسیونالیسم مسیحی سفیدپوستان میدانند. مایکل هورتون، متکلم آمریکایی، معتقد است که ترامپیسم مسیحی حاصل پیوند سه گرایش است: استثناگرایی مسیحی آمریکایی، باورهای آخرالزمانی و آموزهٔ انجیل رفاه. این عناصر در کنار کیش شخصیتی ترامپ، نوعی فرقه سیاسی-مذهبی را شکل دادهاند.
سیاست خارجی و اقتصادی
در سیاست خارجی، شعار «اول آمریکا» بیانگر گرایش به یکجانبهگرایی و اولویت منافع ملی بود. ترامپ به نهادهای بینالمللی و متحدان سنتی آمریکا بیاعتمادی نشان داد و در مقابل، روابط نزدیکی با رهبران اقتدارگرا برقرار کرد. در سیاست اقتصادی نیز بر حمایت از تولید داخلی و مقابله با مازاد تجاری شرکای آمریکا تأکید داشت که به جنگ تجاری با چین و اتحادیه اروپا انجامید.
گسترش جهانی ترامپیسم
نفوذ گفتمان ترامپیسم به فراتر از مرزهای آمریکا کشیده شد. در کانادا، تحلیلگران از ظهور رفتارهای نژادپرستانه و افزایش فعالیت گروههای افراطی پس از دوره ترامپ سخن گفتهاند. در اروپا، احزابی چون جبهه ملی فرانسه و حزب «فنلاندیهای واقعی» شباهتهایی با گفتمان ترامپیستی دارند. در برزیل نیز ژائیر بولسونارو، رئیسجمهور راستگرای این کشور، آشکارا از ترامپ الهام گرفته و سیاستهای مشابهی را در حوزه فرهنگ و اقتصاد دنبال کرده است.




