بحرانسازی به سبک اروپا و آمریکا: آژانس در مسیر سیاسیکاری فارس - خط رهبری: در نشست ۲۹ آبان شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی، پیشنویس قطعنامهای ضدایرانی که با ابتکار سه کشور اروپایی و حمایت مستقیم آمریکا تهیه شده بود، تصویب شد؛ قطعنامهای آشکارا سیاسی که از ابتدا مشخص بود نه برای حل مسئله بلکه برای تشدید فشار و ایجاد بحران مصنوعی علیه ایران طراحی شده است. این سند در حالی با ۱۹ رأی موافق تصویب شد که حتی یکبار هم به سابقه طولانی همکاریهای مستمر، شفاف و فراتر از تعهدات ایران با آژانس اشاره نشده است. واقعیت این است که هیچ کشوری در میان اعضای NPT طی دو دهه گذشته به اندازه ایران تحت راستیآزمایی و بازرسی نبوده و گزارشهای متعدد فنی آژانس نیز این امر را تأیید کردهاند. با این حال، در این قطعنامه حتی یک جمله نیز درباره تجاوزهای آشکار آمریکا و رژیم صهیونیستی به تأسیسات صلحآمیز هستهای ایران دیده نمیشود؛ حملاتی که ماهیت آنها کاملاً غیرقانونی، تهدیدکننده رژیم پادمان و نقض آشکار اصل «عدم توسل به زور» در منشور سازمان ملل است. سکوت دبیرخانه آژانس و مدیرکل در برابر این حملات و خودداری آنها از محکومکردن تخریب تأسیسات تحت پادمان، نشان میدهد که آژانس در بزنگاههای مهم نه تنها از استقلال حرفهای خود دفاع نکرده بلکه در برابر فشارهای سیاسی غرب بهطور کامل عقبنشینی کرده است. این سکوت گزینشی، عملاً آژانس را از یک نهاد فنی بیطرف به ابزاری برای پیشبرد اهداف سیاسی قدرتهای غربی تبدیل کرده است. واکنش مسکو و پکن به قطعنامه ضدایرانی واکنش روسیه به این روند نیز بر همین واقعیت تأکید میکند. مسکو اعلام کرده که هیچ ضرورت فنی برای اقدام اضطراری شورای حکام وجود نداشت و چنین تقاضایی حتی از سوی خود آژانس مطرح نشده بود. روسیه یادآور شد که ایران باوجود حملات نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی همچنان به تعهدات خود ذیل NPT و توافقنامه پادمان پایبند بوده و حتی همکاریهای راستیآزمایی را گسترش داده است. این نکته مهم است: در حالی که ایران زیر حمله بوده، همکاری کرده؛ اما آژانس در برابر حملهکنندگان حتی موضعگیری نمادین هم نکرده است. چین نیز موضعی صریح و غیرمعمول اتخاذ کرد و حملات رژیم صهیونیستی و آمریکا به تأسیسات تحت پادمان ایران را «اقدامی نابخشودنی» دانست که جامعه جهانی باید آن را محکوم کند. پکن تأکید کرد که آژانس و ایران در قاهره به توافق رسیده بودند تا مسیر همکاری از سر گرفته شود اما سه کشور اروپایی با فعالکردن مکانیسم ماشه و سپس پیگیری قطعنامه ضدایرانی عملاً امکان بازسازی اعتماد را نابود کردند. چین بهدرستی یادآور شد که تنها در صورتی میتوان مسئله را از طریق دیپلماسی حل کرد که حقوق مشروع ایران به رسمیت شناخته شود و آژانس از رفتار سیاسی پرهیز کند. پذیرش حق ایران در حوزه انرژی هستهای به عنوان یک حق مشروع، همواره از سوی تهران به عنوان محور اصلی و پیششرط حل بحرانها و تنشهای بینالمللی مطرح شده است. این موضع نشاندهنده تلاش ایران برای تأکید بر حقوق قانونی خود در چارچوب معاهدات بینالمللی است: «آمریکائیها اگر میخواستند مسئله حل شود، این راه حلِ بسیار آسانی بود؛ میتوانستند به حق غنی سازی برای ملت ایران اعتراف کنند؛ برای اینکه نگرانیای هم از آن جهات نداشته باشند، میتوانستند مقررات قانونی آژانس هستهای را هم اعمال کنند؛ ما هم از اول هیچ مخالفتی با اعمال این نظارتها و مقررات نداشتیم. هر وقت نزدیک به راه حل میشویم، آمریکائیها یک سنگی میاندازند که جلوی راه حل گرفته شود. هدف آنها طبق تلقی و برداشتی که من دارم، این است که میخواهند این قضیه باقی بماند تا بهانهای باشد برای فشار؛ که آن فشارها ــ همان طور که خودشان گفتند ــ برای فلج کردن ملت ایران است.» ۱۳۹۲/۰۱/۰۱ ایران در مسیر همکاری، غرب در مسیر بحرانسازی واقعیت وقایع اخیر بیش از هر چیز پرده از یک حقیقت تلخ برمیدارد: برخلاف روایتسازی غرب، این ایران بود که بارها و بارها حسننیت واقعی و عملی نشان داد؛ در حالی که طرفهای مقابل عملاً به هر اقدام خصمانهای دست زدند. درست در آستانه آغاز مذاکرات، رژیم صهیونیستی و سپس آمریکا به خاک ایران حمله کردند، اقدامی که در عرف بینالملل مصداق آشکار تجاوز و تلاش برای تخریب مسیر دیپلماسی است. با این حال، تهران نهتنها واکنشی شتابزده نشان نداد بلکه با پذیرش میانجیگری مصر، توافق قاهره را امضا کرد و عملاً راه را برای ازسرگیری بازرسیها گشود؛ اقدامی که کمتر کشوری پس از هدف قرار گرفتن تأسیسات حساس خود حاضر به انجام آن است. اما در نقطه مقابل، همان زمانی که ایران در حال باز کردن مسیر همکاری بود، سه کشور اروپایی عمداً مسیر تنشزایی را برگزیدند و با فشارهای هماهنگ، عملاً توافق قاهره را بیاثر کردند. رفتار اروپا بهوضوح نشان داد که برای برخی دولتها، اصل مهم نه «حل اختلاف از راه همکاری»، بلکه تداوم بحرانسازی و جلوگیری از هرگونه پیشرفت در مسیر تفاهم با ایران است. این دوگانگی رفتاری بار دیگر ثابت کرد که در این پرونده، مشکل نه کمبود همکاری از سوی ایران بلکه وجود ارادهای سازمانیافته در غرب برای تخریب هر دستاورد دیپلماتیک است. با توجه به استمرار بحرانسازیها و رفتارهای غیربهجا و بیمنطق برخی کشورهای غربی، توافق قاهره عملاً به مرحلهای از بیاعتباری رسیده و کارکرد خود را از دست داده است. این وضعیت نشان میدهد که بدون پایبندی طرفهای غربی به اصول منطقی و تعهدات توافقی، هیچ توافقی نمیتواند ضمانت اجرایی واقعی داشته باشد و مذاکرات صرفاً روی کاغذ باقی میماند: «اگر ملت ایران به این نتیجه رسید که طرفهای صحبت به منطق پایبند نیستند، گفتگو با آنها را ترک خواهد کرد؛ چون کسی که اهل منطق نیست، چه گفتگویی، چه حرفی؟! ما نشان دادهایم که اهل منطق هستیم و منطق داریم. گفتند میخواهیم شفاف باشید؛ گفتیم خیلی خوب، مقررات جهانی است؛ نمایندگان آژانس بینالمللی انرژی هستهیی بیایند بازدید کنند تا اگر نگرانند، نگرانیشان برطرف شود. نظام جمهوری اسلامی منطق را شاخص کار خودش قرار داد. آنجایی که چیزی را قبول کرد، با منطق بود؛ آنجایی که چیزی را رد کرد، با منطق بود. هرجا هم خواستند زورگویی کنند، جمهوری اسلامی ایستاد و قبول نکرد. زورگویىِ طرفهای مقابل، نشاندهندهی بیمنطقىِ آنهاست؛ منطق ندارند.» ۱۳۸۳/۰۸/۰۶ آژانس بینالمللی انرژی اتمی: نهاد فنی یا ابزار غرب؟ قطعنامه اخیر شورای حکام در ادامه همین روند سیاسیسازی آژانس است. این سند بار دیگر ادعاهای قدیمی مبتنی بر اسناد جعلی رژیم صهیونیستی را تکرار میکند؛ ادعاهایی که حتی پس از ساعتها بازرسی و دهها گزارش رسمی، هیچگونه اثبات فنی درباره آنها ارائه نشده است. غرب بهجای آنکه حملهکنندگان به تأسیسات تحت پادمان را محکوم کند، کشوری را محکوم کرده که بیشترین سطح همکاری را با آژانس داشته است. این وارونگی واقعیت نه تنها بیاعتمادی را عمیقتر میکند بلکه آژانس را در موقعیت نهادی قرار میدهد که عملاً در تضاد با مأموریت فنی و بیطرفانه خود عمل میکند. تجربه برجام روشنترین شاهد بر این واقعیت تلخ است: ایران تنها طرفی بود که بیکموکاست به تمامی تعهدات خود عمل کرد؛ این حقیقتی است که در گزارشهای پیاپی آژانس نیز تأیید شده است. با این حال، آمریکا نهتنها به هیچیک از تعهداتش پایبند نماند بلکه با نقض فاحش توافق و خروج یکجانبه از برجام، عملاً بنیان توافق را متلاشی کرد: «مجموعهی برخوردهایی که از اوّل با برجام کردند، به تعبیر حضرات دیپلماتهای ما، نقض روح و جسم برجام بود. ایران پابند بود، وفادار بود به این تعهّد، یعنی هیچ بهانهای اینها ندارند؛ آژانس بینالمللی [انرژی] اتمی بارهاوبارها تصدیق کرده، دیگران هم تصدیق کردند که ایران پایبند بوده. درعینحال شما میبینید راحت این معاهدهی بینالمللی را به هم میزنند، زیر امضای خودشان میزنند، حرفشان را پس میگیرند و میگویند نه، قبول نداریم.» ۱۳۹۷/۰۳/۰۲ حتی پس از خروج آمریکا، ایران ماهها همچنان بهطور داوطلبانه تعهدات برجامی را ادامه داد تا فرصتی برای دیپلماسی باقی بماند؛ اما در مقابل، آژانس به جای قدردانی از این سطح بیسابقه از همکاری، با سیاسیسازی مداوم گزارشها و همراهی با فشارهای برخی دولتها، مسیر تعامل را تنگتر کرد. واقعیت این است که مشکل نه در همکاری ایران بلکه در رویکردی است که آژانس طی سالهای اخیر در پیش گرفته؛ رویکردی که به جای تکیه بر معیارهای فنی، به ترجمان فنی خواستههای سیاسی تبدیل شده است. وقتی ایران بهعنوان تنها طرف پایبند به توافق، بیمحابا زیر فشار قرار میگیرد و طرف نقضکننده نهتنها هزینهای نمیپردازد، بلکه مورد حمایت هم قرار میگیرد، پرسش اصلی بسیار روشن است: آیا آژانس واقعاً حافظ صلح و راستیآزمایی است، یا ابزاری برای پیشبرد اراده قدرتها؟ آژانس علیه ایران: نهادی که حقیقت را نادیده میگیرد آنچه امروز در رفتار آژانس بینالمللی انرژی اتمی مشاهده میشود، نه یک رویکرد فنی ـ حقوقی بلکه یک سیاستزدگی آشکار و نهادینهشده است؛ نهادی که باید داور بیطرف باشد اما عملاً به ابزاری در خدمت فشار قدرتهای خاص تبدیل شده است: «ما به آژانس بدبینیم؛ آژانس نشان داده که هم مستقل نیست، هم عادل نیست؛ مستقل نیست زیرا تحت تأثیر قدرتها است؛ عادل نیست [چون] بارها و بارها برخلاف عدالت حکم کرده و نظر داده.» ۱۳۹۴/۰۴/۰۲ جمهوری اسلامی ایران علیرغم پایبندی مستمر به تعهدات و اثبات حسننیت خود در بالاترین سطح همکاری، بارها شاهد بوده که آژانس نهتنها این همکاری را منعکس نمیکند بلکه با گزارشهای جهتدار، استانداردهای دوگانه و مطالبهگریهای فریبنده مسیر تعامل سازنده را عمداً مسدود میسازد. عملکرد امروز آژانس بیش از آنکه حافظ رژیم عدم اشاعه باشد، تقویتکننده بیاعتمادی جهانی است؛ چراکه نهاد ناظر، زمانی که جایگاه حرفهای و بیطرفانهاش را قربانی ملاحظات سیاسی میکند، اعتبار خود را از دست داده و به مانعی جدی برای ثبات، شفافیت و همکاری واقعی بدل میشود. چنین رویکردی نه تنها با روح قوانین بینالمللی سازگار نیست بلکه آژانس را در جایگاه متهم اصلی مخدوشسازی همکاریها قرار میدهد؛ نهادی که باید گرهگشا باشد، اما خود به گرهافکن اصلی تبدیل شده است.